تبليغاتX
دام زاد
معرفي و نقد كتاب- در هواي رقيق (Into Thin Air)


در هواي رقيق

(Into Thin Air; a personal account of the Mt. Everest Disaster)

جان كراكائور (Jon Krakauer)

ترجمه : يحيي خويي

ويراستار: علي قاسم ن‍‍ژاد

تيراژ: 1500 نسخه

ناشر: چشمه

چاپ اول، زمستان 1387، تهران

بالاخره انتظار به پايان رسيد و توانستيم كتاب مشهور "در هواي رقيق" را به صورت كامل بخوانيم.

 

 

 

كتاب گزارش برنامه صعود چند تيم به اورست از مسير جنوبي در بهار 1996 است كه با يك فاجعه همراه شد.

اين گزارش برخلاف ساير گزارش هاي منتشر شده در ايران همچون نوشته هاي رينهولد مسنر و كريس بانينگتون كه شيوه روايي تك خطي را پيش گرفته بودند، از ساختار روايي چند خطي كه شيوه نوين تري است برخوردار است. اين تفاوت ناشي از تفاوت گزارش نويسان است كه برخلاف ديگران، جان كراكائور بيشتر يك روزنامه نگار حرفه اي است تا يك كوهنورد. براي مثال در يك لحظه از برنامه، اتفاقات رخ داده در نقاط مختلف كوه بيان شده و يا در بعضي نقاط كليدي، ماجرا از ديدگاه چند نفر روايت شده است.

نويسنده كه از بازماندگان اين فاجعه است، با بكارگيري روايت چندخطي، يك برنامه كوهنوردي را مانند يك حادثه جنايي، موشكافانه بررسي مي كند. او به خوبي از عنصر تعليق استفاده كرده و نقاط مبهم برنامه را – كه چندماه پس از برنامه روشن شده اند – با همان ترتيب زماني بيان مي كند.

"فرياد زدم «يعني اندي هريس گم شده است؟...من با چشمان خودم ديدم كه وارد محوطه چادرگاه شد.»...اثري بسيار نامحسوس از خراش يك يخ شكن بر مسيري كه به سمت پرتگاه هدايت مي شود به چشم مي خورد. از ترس برجا خشكم زد...شب قبل...به هاچيسون اطلاع داده بودم كه من هريس را ديدم كه سالم به چادرگاه رسيد... اما حالا... مجبور است... اطلاع بدهد..."

نويسنده در مقدمه بيان مي كند كه نگاشتن اين كتاب را براي تخليه خودش و زدودن برزخ اورست از زندگي اش انجام داده و قبل از آنكه زمان صراحت گفتارش را ازبين ببرد آن را با روراستي بي رحمانه اي نوشته است. از اين جهت، كتاب بازخوردي خواندني از دنياي كوهنوردي، در ديدگاه شخصي است كه در زمان نگارش، منطق اش بر عشق اش غلبه داشته است.

"صعود به اورست يك عمل غير منطقي است... بحث كردن با كسي كه در اين وادي جدي باشد، وراي بيهودگي است..."

مترجم كتاب ، يحيي خويي از كوهنوردان كهنه كار است و ترجمه «در هواي رقيق» اولين كتابي است كه از او در ايران منتشر مي شود. او براي برخي لغت ها، جايگزين هاي جديدي به كار برده كه جاي بحث دارد؛ مثلا چادرگاه به جاي كمپ، معبر(دهليز)، كوره راه(پاكوب)، خيمه(چادر)، مسيل(رودخانه)، كفش يخ(كرامپون)، پله طنابي(ركاب) و برخي جايگزين ها كه مشخص نيست به جاي چه كلمه اي به كار رفته مانند بُره بُره، بادروبه، برف روبه، يخ رُفت و ...

قسمت هايي كه به توصيف مسير و روش هاي فني پرداخته و همچنين بخش هايي كه از كتاب هاي ساير كوهنوردان آورده – نويسنده هر فصل را با نقل قولي از ديگران آغاز مي كند – گنگ و مبهم ترجمه شده است. اشتباهات دستوري و املايي نيز در سرتاسر كتاب به چشم مي خورد. البته به گفته آقاي خويي، ويرايش كتاب بدون هماهنگي با مترجم صورت گرفته و بلافاصله چاپ شده است.

با وجود موارد بالا، داستان اصلي كتاب جذابيت هاي خودش را دارد و حتي براي يك غيركوهنورد هم لذت بخش است، انگيزه اي كه باعث شد نشر چشمه چاپ آن را قبول كند و عده اي اقدام به ساخت فيلم آن كنند، هرچند هيچ گاه جذابيت كتاب را نيافت.

"هنگام طي اين مسافت 12870 كيلومتري به وسيله دوچرخه، تا رسيدن به كاتماندو توسط بچه مدرسه اي هاي رومانيايي مورد دستبرد قرار گرفته بود؛ در پاكستان جمعيتي به او حمله ور شده بودند؛ و در ايران هم يك موتورسيكلت سوار عصباني، چماقي روي سر گوران خرد كرده بود كه ..."




| |