تبليغاتX
دام زاد - معرفی و نقد کتاب- جايي براي زنان بر روي قله آناپورنا
معرفی و نقد کتاب- جايي براي زنان بر روي قله آناپورنا
 

جايي براي زنان بر روي قله آناپورنا    Annapurna, a woman's place

نوشته: آرلن بلام                                                        Blum, Arlene

ترجمه: رحيم دانايي                                                Danaei, Rahim

             232 صفحه- قطع وزيري

              نشر روان

              چاپ اول – زمستان83

 

داستان پيروزي و تراژدي اولين تيم مستقل زنان

در تلاش براي دستيابي به يكي از بلندترين قله هاي دنيا

 

 

ابتدا نويسنده در «مقدمه بيستمين سال انتشار كتاب» انگيزه هاي خود را از نوشتن كتاب بيان كرده و به پيشرفت زنان در رشته هاي مختلف ورزشي اشاره مي كند:

[... در اصل من اين كتاب را براي فهميدن چگونگي صعود آناپورنا توسط ما و درگيري هايي كه من به عنوان سرپرست تيم با آن مشغول بودم، نوشتم... زماني صعودي ساده را با اصطلاح «يك روز راحت براي خانم» طعنه مي زدند، اكنون آن طعنه توسط اين اصطلاح جايگزين شده است « يك روزي يك پسري ال كاپيتان را آزاد صعود خواهد كرد!»]«صفحه6»

 

سپس در بخش پيش گفتاريادداشتي از "موريس هرزوگ" آمده كه به احتمال قوي در سال هاي اوليه انتشار كتاب نوشته شده است. هرزوگ با اشاره به شيوه نگارش كتاب، به موضوع تبعيض عليه زنان مي پردازد:

[روش بيان مستقيم، لحن گيرا و توضيح دقيق جزييات كه كتاب آرلن بلام در انجام آن موفق بوده است، باعث مي شوند تا خواننده خود را در جريان ماجرا احساس كند... دلايلي كه براي اثبات پايين تر بودن زنان آورده مي شوند، چيزهاي معتبري نيستند. آنها حقيقت نيستند، بلكه تعصب هستند ...]«صفحه7»

 

 

در ادامه نويسنده در بخش «معرفي و آشنايي» ضمن ارائه تاريخچه مختصري از كوهنوردي زنان، چگونگي تشكيل تيم و ايده صعود آناپورنا را توضيح مي دهد.در تاريخچه مذكور اگرچه فقط به اسامي بسنده شده، اما با توجه به نبود منابع معتبر در دسترس نويسنده در ايران، مي تواند از معدود نوشته هاي قابل اتكا در اين زمينه باشد.

خواننده در اين بخش متوجه مي شود كه كتاب در چه دوره اي و با چه ديدگاهي نوشته شده است.شايد بتوان – با كمي اغماض- شرايط آن دوره را با دوره كنوني زنان ايراني برابر دانست:

[... مدتي نه چندان بعد از آن، دعوتنامه اي براي صعود به قله مك كينلي دريافت كردم كه در آن از زنان دعوت شده بود كه در كمپ اصلي و كمپ هاي بالايي به عنوان كمك آشپز فعاليت كنند. قيمت هاي مناسبي پيشنهاد شده بودند ولي آنها در صعودها شركت داده نمي شدند...]«صفحه8»

هرچند اقدامات آنها براي رهايي از اين وضعيت، بسيار بالاتر از سطح فعاليت هاي كنوني زنان ايراني است:

[... در طول چندين سال رفتار و برخورد خيلي ها در سازمان هاي رسمي كوهنوردي با من و ساير زنان، مرا رنجانده و حتي عصباني كرده بود. اما وقتي كه مطبوعات و رسانه ها از من در مورد تبعيض از طرف مردان (چيزي كه بارها از من مي پرسند) سوال مي كردند، جواب هاي من هميشه و تعمدا نامفهوم و گنگ بوده است. من دوست دارم كه اين برخورد و نگرش عوض شود و براي خاتمه دادن به آن از بيانات مشاجره آميز خودداري و اجتناب مي كنم. عمل ما در كوه ها بايد براي آنها حرف بزند...]«صفحه13»

در واقع با خواندن اين بخش ديگر ابهامي در مورد دلايل صعود يك تيم از زنان به آناپورنا باقي نمي ماند:

[... هرچند تيم ما مواجه با دوگانگي اين تصور شده بود كه آيا زنان مي توانند و يا بايد به قله هاي بلند صعود كنند، ولي براي ما در وهله اول آناپورنا، يك تلاش و مبارزه شخصي بود...]«صفحه13»

 

سپس گزارش اصلي برنامه آغاز مي شود. كتاب همانطور كه موريس هرزوگ گفته، مانند يك داستان پركشش خواننده را با خود همراه مي كند. آرلن جزييات و مسائل برنامه را به بهترين شيوه مي نويسد و بي پروايي اوست كه جذابيت آنها را دوچندان مي كند:

[... زماني كه آني به صحبت هاي خودش در مورد يشي و چشم هاي قهوه اي زيباي او ادامه داد، چشم هاي خودش حالت رويايي پيدا كردند و در مورد او دلواپس شدم... قاطعانه به او گفتم :« از قوانين تيم كه اطلاع داري. در طول صعود عشق ممنوعه»... ]«صفحه40»

[... من به همه داروخانه ها سرزدم و براي آنها شرح دادم كه دنبال چه چيزي هستم، ولي بنظر نمي رسيد چيزي به نام نوار بهداشتي در كاتماندو براي فروش وجود داشته باشد...]«صفحه39»

[ليز اضافه كرد:«... اونا شكل هاي آلت جنسي روي برف مي كشن. يك دفعه وقتي ورا واتسون از اونا خواست كه اينكارا نكنن، گفتن:شرپاها اينها را نمي كشن، يتي اونا رو مي كشه»]« صفحه104»

 

 

او - مثل هر زن ديگر- در برخورد با اشخاص ابتدا ظاهر آنها را توصيف مي كند و بلافاصله قضاوت خود را مي نويسد:

[جيپ توسط مايك چني، نماينده ما در نپال رانندگي مي شد. او كه يك انگليسي با منظر جن و بيني شبيه قلاب بود، داراي روحيه و بشاشيت مطبوعي بود... ]« صفحه27»

[او در شلوار سبز و پيراهن نپالي خود و در حالي كه موهاي قهوه اي خود را به پشت انداخته بود، بسيار آرام و خونسرد به نظر مي رسيد. او با وجود لاغر بودن ، خيلي قوي بود. از نظر اندام و فرم بعضي مواقع بسيار دلربا بود ولي در ساير مواقع كه ماهيچه هاي او ديده مي شدند تقريبا مثل يك جنس مذكر به نظر مي رسيد... ]« صفحه28»

 

 

كتاب با اينكه بيشتر از هر گزارش ديگري به حاشيه مي پردازد، اما از اصل صعود و مسائل فني غافل نمي شود بطوريكه مي تواند براي صعودهاي هيئتي جنبه آموزشي داشته باشد. همه مسائل مربوط به چنين صعودهايي اعم از هم هوايي، گشايش مسير، رقابت بين افراد، هدايت تيم، اداره شرپاها، سرپرستي كمپ ها و حتي نحوه خريد و بسته بندي مواد غذايي به خوبي بيان شده است:

[بعد از دوسال تداركات در آمريكا، هنوز بايد وسايل خودمان را از گمرك ترخيص مي كرديم. مجددا آنها را بسته بندي و آب بندي مي كرديم و در 150 جعبه جاي مي داديم. همچنين اعضاي نپالي تيم را انتخاب و آنها را بيمه مي كرديم، چند صد كيلو مواد غذايي خريداري و بسته بندي مي كرديم و براي يك هلي كوپتر نجات هماهنگي به عمل مي آورديم... ]« صفحه29»

[آموزش من به عنوان سرپرست گروه ادامه داشت. تربيت و تجربه به من آموخته بودند كه آدم ملايم و رئوفي باشم ولي مي فهميدم كه اين رفتارها سازگار با سرپرستي فعال نيستند... رمز كار اين بود كه حتي المقدور به جلو حركت كنيد... تيم كوهنوردي به يك سرپرست قوي احتياج داشت نه يك ديكتاتور]«صفحه38»

 

آرلن حتي در بعضي مواقع به توضيح نكات آموزشي شخصي مي پردازد:

[... اگر بهمن فرد را در عمق برف قرار داده است، او بايد سعي كند كه قبل از متوقف شدن برف يك دست خود را تا جايي كه امكان دارد بالا بياورد...]«صفحه142»

 

آرلن در پايان كتاب نيز ايده جالبي به كار بسته و سرگذشت اعضاي تيم را در دو برهه زماني ديگر نگاشته است. يك بار در سال هاي آغازين دهه هشتاد – همزمان با اولين چاپ هاي كتاب- و بار ديگر در سال هاي پاياني دهه 90- همزمان با بيستمين چاپ كتاب- كه شوق دانستن آنها بر جذابيت كتاب مي افزايد.

 

 

:ايستاده از چپ به راستMargi rusmore, Alison Chadwick-onyszkiewicz, Christy tews, piro kramar, Irene miller, joan firey, annie whitehouse, Arlene blum

 :نشسته از چپ به راستdyanna taylor, vera Watson, vera komarkova, dombar singh gurung(افسر ارتباط تيم), Elizabeth klobusicky-mainlander, marie ashton

 

درگذشتگان: Alison Chadwick-onyszkiewicz(1978), vera Watson(1978), joan firey(1980), vera komarkova(2005)

 

با گذشت بيست و هشت سال، هنوز هم به لطف صداقت آرلن، مي توان برنامه را بررسي كرد و انتقادهايي به آن وارد دانست كه اين كار مي تواند جنبه آموزشي نيز داشته باشد. مثلا با اعتماد  به گفته هاي آرلن، از نظر فني او را بايد در زمره ضعيف ترين افراد تيم به حساب آوريم و شايد همين نكته است كه سبب مي شود همه اعضاي تيم  در عمل او را به عنوان سرپرست قبول نداشته باشند، بطوريكه فاجعه برنامه نيز در اثر ناتواني سرپرست و خودسري اعضاي تيم رخ مي دهد.

 

رحيم دانايي كه اكنون در زمينه متون كوهنوردي مترجمي باتجربه شده، در اولين تلاشش براي ترجمه كتاب هاي ماجراجويي، عملكرد قابل قبولي ارائه مي دهد. او لغات مناسبي را بعنوان معادل بكار برده و لحن گفتار را به خوبي منتقل كرده است، هرچند با جمله بندي هاي طولاني او، در بعضي مواقع منظور نويسنده بسختي فهميده مي شود.

[اميدوار بوديم كه يك هواي خوب و محدود صعود را قبل از كوتاه شدن روزها و جريان هوا و بادهاي سرد زمستاني كه از كوه ها سرازير مي شوند داشته باشيم تا صعود خود را انجام دهيم...]«صفحه26»

 

كتاب در بهار 84 به بازار آمد، يعني زماني كه تحت الشعاع تبليغات صعود اولين بانوان مسلمان به اورست بهمراه كارواني از مردان و شرپاها، همه عقب ماندگي ها به فراموشي سپرده شده بود، ولي انتشار اين كتاب ضربه اي بود بر طبل تهي ادعاها.

آرلن در مقدمه خود سوالي مي پرسد كه لحن آن نشان مي دهد انتظار پاسخ مثبتي ندارد. او مي گويد:«آيا حقيقت صعود يك قله بلند هيماليا توسط يك تيم زنان در سال 1978 اهميت يا جذابيتي براي دنياي قرن بيست و يك دارد؟» و متاسفانه ما بايد بگوييم براي "ايران قرن بيست و يك" بله.

 

هرزوگ در پيش گفتار مي نويسد:«حتما خوانندگان هم در جريان مطالعه كتاب مانند من به هيجان درخواهند آمد. براي چيزي كه آرلن به همه ما داده است، من تشكر خالصانه اي به او بدهكارم» و من اضافه مي كنم «به رحيم دانايي نيز همچنين.»

 

پانويس

برگزاري جشن جهت معرفي آثار هنري، ادبي و ...در همه دنيا امري معمول است و در ايران نيز – هرچند نامنظم- براي كتاب هاي داستاني و شعر، انجام مي شود.

اي كاش گروه هاي كوهنوردي نيز با برگزاري جشن هايي براي اين گونه كتاب ها، علاوه بر قدرداني از نويسندگان و مترجمان، گامي در جهت تبليغ و معرفي آنها برمي داشتند.

 

 

 

| |