تبليغاتX
دام زاد - معرفي و نقد كتاب - Breaking Trail : A Climbing Life
معرفي و نقد كتاب - Breaking Trail : A Climbing Life
 

گشايش مسير: يك زندگي كوهنوردي   Breaking Trail : A Climbing Life

Arlene Blum                                                                                آرلن بلام

October 2005                                                                           اكتبر 2005

336 Pages                                                                                336 صفحه

               Scribner         

                $26 

 

كتاب بالا جديدترين اثر و به نوعي زندگينامه خانم آرلن بلام – نويسنده كتاب «آناپورنا؛ جايي براي زنان»- است . در اين پست «پيش گفتار» كتاب بهمراه فهرست موضوعي آن و در پست آينده « مقدمه» و نظر تني چند از خوانندگان آورده مي شود. اميد است مترجمان با توجه به لحن گيرا و توضيحات دقيق نوشته هاي خانم بلام و نكات آموزنده آنها، در صدد ترجمه كتاب برآيند.

 

 

پيش گفتار

سر كريس بانينگتون « Sir Chris Bonington »

 

آرلن بلام زندگي قابل توجهي را به سرانجام رسانده است. از همان ابتداي غير منتظره، او پيشتاز ورود زنان به كوهنوردي بر روي بلندترين قله هاي دنيا شد. كتاب او در خيلي از زمينه ها واقعا جذاب است. يك شرح حال صميمي خودماني، يك گزارش معتبر از پيشرفت كوهنوردي زنان و يك داستان دراماتيك ماجراجويي است.

شرح حال ها و زندگينامه هاي كوهنوردان، اغلب همگي خارج از مسائل خصوصي، بر روي صعودهايشان تمركز مي كنند. در مقابل، آرلن بي پروا در مورد زندگي خصوصي اش رُك است. به همان ميزان گزارش هاي جالب توجه صعودها، او رنج هاي دوران كودكي اش، گذراندن دانشگاه، كشف كوهنوردي، روابط اش در داخل و خارج از بلندي ها، مبارزه با همكاران متعصب و كار به عنوان محقق علمي موفق را با خواننده در ميان مي گذارد.

اين ها همگي به زيبايي در يك كتاب گردآوري شده كه يك زندگي كامل و جذاب را توصيف مي كند. من خودم را با او همدل مي بينم، چون من هم توسط يكي از والدينم بزرگ شدم – مادرم – كه توسط مادربزرگم كمك مي شد و با همه ناسازگاري كه بين آنها بود. من هم اوائل در برقراري ارتباط با جنس مخالف ناشي بودم. اما هنگامي كه بيست و هفت ساله بودم، در پيدا كردن زن زندگي ام بي اندازه خوش شانس بودم.

من هم تنش ها و پاداش هاي هدايت برنامه هاي كوهنوردي ارتفاعات بلند را با آرلن تقسيم مي كنم. من هم ترديدهاي مشابهي در مورد توانايي ام براي سرپرستي، دردسرهاي كوهنوردان تكرو و دشواري هاي موازنه بين زندگي شخصي و كوهنوردي ام، داشته ام. و من هم خيلي از دوستان نزديك ام را از دست داده ام.

با اين وجود موانع مقابل من، بسيار پايين تر از آنهايي بودند كه آرلن مواجه بود. من يك مرد آنگلوساكسون هستم و اين كارها را خيلي آسان تر مي كند. آرلن حرفه كوهنوردي اش را در زماني شروع كرد كه زنان به عنوان وردست هايي مطيع در نظر گرفته مي شدند كه طناب را نگهداري مي كردند، چاي درست مي كردند و آنچه را كه بهشان گفته مي شد، انجام مي دادند. در تلاش براي كوهنوردي در مقياس هاي برابر با مردان، آرلن از طرد شدن ها از جانب افراد و تشكيلات كوهنوردي رنج مي بُرد. او هنوز نخستين ها را براي زنان پايه ريزي و حفظ مي كند و همچنان تعدادي از ماجراجويي هاي منحصر بفرد شامل زمستان تمام نشدني بي نظيرش را برنامه ريزي و اجرا مي كند.

سرپرستي او براي برنامه هاي هيماليانوردي زنان آمريكا، يك دستاورد استثنايي بود. آناپورنا I يكي از وحشي ترين قله هاي هشت هزارمتري و يك كوه شديدا خطرناك است. آرلن خودش از تلاش براي رسيدن به قله منصرف شد تا فعاليتهاي هم تيمي هايش را حمايت كند. هنگامي كه من در 1970، برنامه صعود از جبهه جنوبي آناپورنا را سرپرستي مي كردم، به طرز مشابهي بايد با نظرات گوناگون تيمم مقابله مي كردم و تراژدي ويران كننده بعد از موفقيت اتفاق افتاد.

اين خاطرات از هرجهت محكم بهم چسبيده اند و به طرز استثنايي با پاداش پايان مي يابند، هنگامي كه كودكي، كوهنوردي و فعاليت هاي علمي آرلن در يك شخصيت شگرف و قابل تحسين، گردهم مي آيند. من از صميم قلب « گشايش مسير» را به زنان و مردان كوهنورد (و به كوهنوردان معلول) توصيه مي كنم و به همان ميزان به شخصي كه با چالش هاي بلندي ها مقابله مي كند.

ما از سرگذشت آرلن ياد مي گيريم كه با يقين و پشتكار مي توانيم مبارزه طلب ترين و دورترين اهداف را بدست آوريم.

 

 

فهرست موضوعي كتاب

 

1. Beginnings:
First adventures in the Pacific Northwest and Peru while at Reed College and MIT.
1964 to 1967 (Chapters 1-5)

2. Berkeley years:
Summiting Mt. Waddington
in British Columbia.

1967-69 (Chapters 6,7)

3. Denali Damsels:
Becoming a leader during the first all-woman ascent of the highest mountain in North America.
1970 (Chapters 8-10)

4. Endless Winter:
Following a vision, fifteen months of climbing around the world.
1971-73 (Chapters 11-14)

5. Peak Lenin:
200 top climbers meet for a camp in the high Pamir range of central Asia and find unprecedented storms and avalanches.
1974 (Chapters 15, 16)

6. Trisul:
A straightforward climb of a 23,400-foot peak in India comes to a tragic conclusion.
1975 (Chapter 17)

 

7. Everest:
Building the team and climbing to
24,500 feet on the second American ascent.
1976 (Chapter 18)

8. Annapurna:
Leading a team of women on the first American ascent of the world’s tenth highest and perhaps most dangerous mountain.
1978 (Chapter 19)

9. Bhrigupanth:
Leading the first ascent of a 22,000-foot ice peak in India with an international women’s team.
1980 (Chapter 20)

10. Himalayan Traverse:
Making the first trek across the Himalayas of Bhutan, Nepal, and India with Hugh Swift.
1981-82 (Chapters 21,22)

11. Baby Alps:
Carrying baby Annalise across the European Alps with partner Rob Gomersall.
1987 (Chapters 23-24)

12. Epilog:
Resolutions of family mysteries; appreciation to friends; and future climbs.
(Chapter 25, epilog and acknowledgements)

 

 

مقدمه

آرلن بلام «Arlene Blum »

 

"بالاترين نقطه! ما اونو انجام داديم!" به وجد اومده بوديم، شش نفرمان، هورا مي كشيديم و همديگر را بغل مي كرديم. ما نخستين تيم زنان بوديم كه به قله يخ زده دنالي، بلندترين كوه آمريكاي شمالي مي رسيديم. دورتادور ما، قله هاي بلند رشته كوه آلاسكا، به مانند موجهايي منجمد بر درياي خروشان در افق گسترده بودند. همانطور كه به 8000 پاي جبهه عمودي جنوبي كه مستقيما پايين رفته بود، نگاه مي كرديم، لايه اي از ابرهاي تيره را مي ديديم كه ضخيم تر مي شدند. با وجود اينكه طوفان به احتمال زياد در پايين بيداد مي كرد، هوا در بالا، در اينجا، 20320 پايي گرم و بدون باد بود.

با هم يك ناهار سريع خورديم و به يكديگر تبريك گفتيم، اما زمان ناچيزي براي مراسم داشتيم. سرپرستمان، گريْس (Grace ) مريض بود و هر لحظه بدتر مي شد. او در تمام روز با حركت آهسته، بر بالا رفتنش اصرار كرده و به سختي اونو تا قله اومده بود. اكنون، ناگهان در برف فرو افتاد و رنگ پريده و بي حركت شد. ما بايد اونو سريع به ارتفاع پايين تر مي برديم.

مارگارت (Margaret) و فٰي(Faye) اونو بر روي يك طناب كوتاه، از خط الراس قله پايين آوردند. سپس دانا(Dana) و من، هركدام يكي از بازوهاي گريس را گرفتيم و اونو در مسير منطقه مسطحي كه طولش به اندازه چند تا زمين فوتبال بود، حركت داديم. اون گيج در بين ما تلوتلو مي خورد و وزنش ما را در برف شل شده از آفتاب فرو مي برد.

"يك گام در هر لحظه" من اونو تشويق مي كردم . " تو بايد حركت رو ادامه بدي" ما اونو در گذر از منطقه مسطح هدايت كرديم و براي صعود ساده به يك خط الراس در 19600 پايي، پشتيباني كرديم كه او استفراغ كنان، بر روي برف افتاد.

"سعي كن يه كم بخوري" في بطري آبش را به لب هاي خشك شده گريس گرفت.

" منو عذاب نديد" گريس ناله كنان گفت."من تموم كردم"

من دستشو محكم گرفتم و تلاش كردم تا اونو بالا بكشم ."ما بايد حركتو ادامه بديم گريس"

" دور شيد!" او دستشو عقب كشيد و ناله كنان به پشت خوابيد." من دارم مي ميرم. اينجا در آرامش ولم كنيد" چشماشو بست و بتدريج بيهوش شد.

من وحشت زده بودم. به عنوان جانشين سرپرست، بايد مسئوليت را بر عهده مي گرفتم. كمپ ما، 3000 پاي عمودي پايين تر بود. ما لوازم امداد خيلي كمي داشتيم و ساعت 7 عصر بود. بي رمق از صعود طولاني مان، بايد گريس را به پايين كوه مي برديم يا همان بالا با او مي مانديم. هر دوگزينه غير ممكن به نظر مي رسيد.

 تيم ما به يك سرپرست قوي و يك طرح منطقي براي اقدام نياز داشت. و به همين ترتيب در سن 25 سالگي، بر روي تاج منجمد آمريكاي شمالي، بهمراه توده ابرهاي توفاني در زير و كابوس فاجعه در بدن بي حركت گريس، من با بي ميلي يك سرپرست حرفه اي شدم.

از اون روز نحس در دنالي تا حالا، بارها خودم را بازخواست مي كنم كه چرا وقت و پولم را صرف مي كنم تا خودم را با كمبود اكسيژن، آب و هواي خشن، فعاليت بدني شديد و مرگ احتمالي مجازات كنم. و مصمم مي شم در تعطيلات بعدي به كنار دريا برم. اما به طرز تغييرناپذيري، دوباره خودم را در حال گشايش مسير در برف عميق يا درتلاش براي خوابيدن بر روي يك تاقچه يخي باريك مي يابم.

 در تلاش براي فهميدن اينكه چرا به كوهنوردي بر روي كوه هاي دوردست عشق مي ورزم، تصميم گرفتم به محيط خانواده، مخصوصا بزرگ شدنم، از نزديك نگاه كنم. به عنوان يك بچه اي كه اجازه نداشت از خيابان عبور كند، به طور واقعي يا تمثيلي، ياد گرفتم كه چگونه راهم را درون يا اطراف موانع پيدا كنم. من مانند يك فنر فشرده شده، بوسيله سال هاي نخستين و انگشت شمار تحت حفاظت زياد، به درون ارتفاعات پرتاب شدم. در هنگام نوشتن اين كتاب و مرور دوباره كودكي ام، راه حل هاي شگفت انگيزي براي برخي معماهاي خانوادگي و به همان ميزان، ريشه هاي غيرمنتظره توانايي ام را در سرپرستي كوهنوردي هاي حرفه اي، انجام تحقيقات علمي و تبديل تصورات باورنكردني به واقعيت كشف كردم.

من با استفاده از يادداشت هايم، مقالات نوشته شده مرتبط با سفرهايم و حافظه ناقصم، سعي كرده ام تجربياتم را صادقانه و بادقت، بيان كنم. هر زمان ممكن، اطلاعات را به تاييد هم تيمي ها، همكاران و دوستان رسانده ام. با اين وجود، يادآوري هايمان تحت تاثير ديدگاه هاي شخصي مان قرار مي گيرد و اذعان مي كنم ممكن است ديگران خاطرات متفاوتي از بعضي از اين وقايع داشته باشند.

اين سرگذشت نامه، شرح حال مختصر و كوتاهي از كودكي، داستان هاي بلندتري از ماجراهاي كوهنوردي و صحنه هاي كوتاهي از حرفه ام بعنوان يك دانشمند را شامل مي شود. بهم پيچاندن اين سه رشته، اين آگاهي را فراهم مي آورد كه چگونه و چرا من سرزمين هاي مسطح ايلينويز را به قصد دامنه هاي پرشيب كوه هاي دورتادور جهان ترك كردم.

 

 

نظر يك خواننده

در زبان راهپيمايان، فردي كه "گشايش مسير" مي كند كسي است كه با ايجاد راه براي رد شدن ديگران، آنها را در عبور از قطعات مشكل هدايت مي كند. اين [اصطلاح] سزاوارانه نقش بلام را نه تنها به عنوان يك كوهنورد در تجربياتش، بلكه به عنوان يك دانشمند در حال انجام كارهاي خلاقانه و پيشتازانه، توصيف مي كند.

بلام كه نخستين كتابش، اولين صعود مستقل زنان به آناپورنا را روايت مي كرد، اينجا مقطعي از زندگي اش به عنوان يك كوهنورد را پوشش مي دهد، از نخستين تجربياتش به عنوان يك دانشجوي دانشكده در 1964 تا 1993، زماني كه تقريبا بازنشسته شد. او در كوهنوردي، بازه وسيعي از احساسات را تجربه مي كند، از خوشحالي در موفقيت تا اندوه در مرگ دوستان. در بين داستان هاي كوهنوردي، صحنه هايي از كودكي اش آورده شده تا شخصي كه او شد را بيشتر توضيح دهد. اين يك ماجراي گيرا و خوب نوشته شده است كه همچنين مي تواند به عنوان يك تاريخ اجتماعي از حضورهاي زنان به كار رود. خواندن آن براي زنان جوان امروزي كه درهاي بسته و ذهن هاي بسته اي را كه بلام، به عنوان يك زن دانشجو، دانشمند و كوهنورد بر آنها چيره شد تجربه نكرده اند، لازم است.

دِنيس هُووِر (Danise Hoover)

 

http://www.arleneblum.com/breaking_trail.html : منبع

 

 

| |