Everest; expedition to the ultimate
Author: Reinhold Messner
Pages: 288
Publisher: The Mountaineer’s Books
سفر شگفت انگیز به اورست
(اولین صعود بدون اکسیژن مصنوعی)
نوشته: راینهولد مسنر
ترجمه: علی ایثاری کسمایی
ناشر: نکته
رینهولد مسنر بدون شک یکی از بهترین و معروفترین هیمالیا نوردان جهان است. وی اولین کسی بود که در سال 1987 تمامی قلل 8000 متری را فتح کرد. در عین حال بسیاری از مرزها را در هیمالیا شکست یا یک گام به عقب راند. صعود به شیوه آلپی یا صعود بدون اکسیژن تنها نمونه هایی از نوآوری های مسنر در هیمالیا است. ابداعاتی که البته در زمان خودش مورد بی مهری و حتی انتقاد قرار می گرفت...

مسنر همچنین در طول نزدیک به 15 سال کتاب های بسیاری نوشته و چاپ کرده است.تقریباً هر پنج سال یک کتاب!! در مورد خودش، صعود هایش، کوه و کوهنوردی و حتی دیگر کوهنوردان...
مسنر که گویا فقط به دنبال غیر ممکن ها می گشت، در سال 1978 می خواست کار بزرگ دیگری انجام دهد: صعود بدون اکسیژن کمکی به اورست، کاری که اکثر کوهنوردان آن را غیر ممکن می دانستند.حتی بسیاری از پزشکان این صعود را احمقانه قلمداد می کردند. آنها معتقد بودند حتی اگر صعودی انجام شود همراه با آسیب های جدی به مغز خواهد بود...اما مسنر در اندیشه اش مصمم بود. سرهنگ نورتون در سال 1924 تا ارتفاع 8600 متری بدون اکسیژن صعود کرده بود. دو سال پیش از آن نیز مالوری تا 8400 به همین شکل صعود کرده بود.. با توجه به پیشرفت تجهیزات و امکانات آیا صعود تا 8850 متر بدون «هوای انگلیسی» ممکن نبود؟

مسنر در این کتاب اینگونه شروع می کند؛
« ... آیا جهان چنان ساخته شده که انسان بتواند بدون کمک های ماشینی و مکانیکی به بلندترین نقطه آن صعود کند؟...من صرفا برای فتح قله ها به کوه ها صعود نمی کنم...من داوطلبانه خود را در موقعیت های خطرناک قرار می دهم تا یاد بگیرم چگونه با ترس ها و تردیدها، و درونی ترین احساس هایم روبرو شوم... حتی بلندترین کوه ها وقتی با صدها باربر محاصره شوند و مورد حمله گل میخ ها و کپسول های اکسیژن مصنوعی قرار گیرند، شروع به کوچک شدن می کنند...ماسک صورت مانند مانعی بین انسان و طبیعت است. همچون فیلتری است که جلوی ادراک ها و احساس های رویایی و خیالی او را می گیرد... اورست با وسایل طبیعی - این است بعد انسانی صعود به اورست و این چیزی است که مرا به سوی خود می کشد...»
سپس با شرح مفصلی از صعود های نورتن و مالوری برگرفته از کتاب (مبارزه برای اورست) نوشته نورتن و سامرول، ادامه می دهد؛
« وقتی در تدارک سفر هستم معمولا از بیشتر حوادثی که در اطرافم می گذرد بی خبر می مانم از خواندن روزنامه ها دست بر می دارم و غالبا تلفن را نادیده می گیرم اما هرگاه وقت پیدا کنم داستان نورتن را درباره صعود او به اتفاق سامرول در سال 1924 تحت عنوان (مبارزه برای اورست) می خوانم»
گزارش اصلی با بخش «کلاه داوا تنسینگ» آغاز می شود؛
«داوا کلاه گورخای قدیمی خود را به من می دهد کلاه را باید با خود ببرم و در بازگشت برایش پس بیاورم...کلاه او را در بارگاه اصلی و هنگام صعود برای محافظت از نور آفتاب به سر گذاشتم اما یک روز در آبشار یخی باد آن را از سرم انداخت و دیگر نتوانستم آن را پیدا کنم...»
گروه سیزده نفره آنها که قرار است به عنوان تیم کشور اتریش اولین صعود را بر روی اورست داشته باشند به سرپرستی ولفگانگ نایرز برنامه خود را از اواخر فوریه 1978 آغاز می کنند. در این گروه، قرار است رینهولد مسنر و پیتر هابلر در قالب تیمی مستقل جبهه جنوبی اورست را بدون اکسیژن مصنوعی صعود کنند.

پیتر هابلر و رینهولد مسنر
شیوه گزارش نویسی مسنر منحصر به خودش است. او بدلیل صعودهای انفرادی و تنهاییش با کوهستان در تشخیص احساسات درونی اش قویست، هر چند نوشتن از این احساسات و تلفیق آنها با گزارش صعود کار آسانی نیست؛
«چرا از چنین کوه هایی بالا می رویم؟... در حقیقت فکر نمی کنم واقعا بخواهم دنبال دلیل باشم، اما غالبا خود را با این نظر راضی می کنم که شاید ارتباطی بین این قضیه با این حقیقت که ما مردان نمی توانیم کودکان را تحمل کنیم وجود داشته باشد...»
او بارها به رابطه کوهنوردی و زندگی می پردازد؛
«.. از زمان بازگشتم از دائولاگیری زیاد نخوابیده بودم. فقط به علت جدایی از همسرم نبود که آرامشم مختل شد در حقیقت وضعم طوری بود که گویی هدف واقعی زندگیم را از دست داده ام. اگرچه حالا تحت تاثیر هیچ توهمی نیستم که کوهنوردی معنی و مفهومی کمتر یا بیشتر از خود زندگی دارد...»
«پیتر هنوز تردید دارد... برای کسی مثل او که همسر و فرزندی دارد که به فکرشان باشد گرفتن اینگونه تصمیم ها خیلی دشوارتر است... وقتی متاهل بودم وضع من هم همینطور بود...»
مسنر و هابلر، چندین سال بعد در هنگام نمایش فیلم برنامه در فستیوال تورنتو کانادا
طرز تفکر مسنر به احتمال قوی برای کوهنوردان ایرانی جذاب خواهد بود؛
« ...باز هم در آشپزخانه هستم. در اینجا فضایی زیرزمینی قرار دارد که ماورای نظم و پاکی است جایی که مردان می توانند بخندند جایی که نه نگرانی آبشار یخی هست و نه به هیچ قیمت حرفی از قله زده می شود. مثل این است که در خانه هستم نه فقط به این دلیل که شرپاها را دوست دارم بلکه همچنین به علت دود، رایحه انسانیت و بالاتر از همه وجود آتش.»
« تنها کسی که ممکن بود به خاطر او از کوهنوردی دست بکشم مادرم بود... او یکی از معدود کسانی است که مرا واقعا درک می کند... تنها دانستن اینکه او هست وقتی تنها هستم به من نیروی بیشتری می دهد و چون می دانم او نگران من است خود مرگ نیز مرا نمی ترساند»
مسنر ماجراهای تیم و درگیری ها و بحث های صعود را خیلی خوب بیان می کند؛
« "یوسل نول" و "فرانتس اوپورگ" از تحولات جدید چندان شادمان نیستند... آنها می گویند [پیتر] هیچ کاری برای کمک به ما نکرده بلکه فقط نقش ستاره را بازی کرده است...»
از این گروه، هشت نفر در قالب چهار تیم به قله می رسند و مسنر علاوه برگزارش تفصیلی صعود خود و هابلر، گزارش سایر تیم ها را نیز به صورت پرسش و پاسخ از آنها آورده است.
مسنر در پایان گزارش خود، صعود تنها به یک قله هشت هزار متری را آخرین رویای خود می داند که ناشر آلمانی در یادداشت خود به تحقق این رویا قبل از انتشار کتاب اشاره کرده است.
«در ماه اوت 1978 راینهولد مسنر به سلامت به مونیخ بازگشت او به آخرین آرزوی بزرگ کوهنوردی خود یعنی صعود انفرادی به نانگاپاربات بدون استفاده از اکسیژن مصنوعی، بدون حقه های فنی جامه عمل پوشانده بود. مسنر روز نهم اوت از تیغه دیامیر به قله نانگاپاربات رسید.»
در پایان کتاب نیز تاریخچه مفیدی از صعود های اورست و گزارش مختصری از صعودهای مهم آن تا سال 1978 آورده شده است.
ابتدای کتاب مقدمه ای در ثنای "مبارزه" از خسرو قدیری آمده است. با اینکه ترجمه احساسات درونی افراد مشکل تر از ترجمه نکات فنی است، اما آقای کسمایی برعکس عمل کرده و چون متن به ندرت حاوی نکات فنی است ترجمه بسیار خوبی ارائه داده اند.
کیفیت چاپ کتاب پایین است و عکس ها وضوح ندارند. همچنین در هیچ کجای کتاب- حتی عنوان کتاب- اصل لاتین نام ها و اصطلاحات نیامده و مشخص نیست کتاب از چه زبانی به فارسی برگردانده شده است.
با گذشت سال ها، بدلیل بیان احساسی گزارش، کتاب همچنان جذاب است و این مطمئنا از امتیازات این نوع نوشتن نسبت به گزارش های خشک و بی روح به قول معروف استاندارد است که پس از سال ها با پیشرفت تکنولوژی و تغییر روش ها و تکنیک ها به فراموشی سپرده می شوند.
پانویس؛
در این متن از برخی مطالب وبلاگ نوپتسه استفاده شده است.


