Everest the
Author: Bonington, Chris
Publisher: Hodder & Stoughton 1976
اورست؛ مسیر دشوار
نویسنده: کریس بانینگتون
مترجم: جمشید هدایت نسب

پیش از اینکه در اوت 1975، کریس بانینگتون و سایر اعضای تیم راهی صعود قله شوند بهترین دوستان وی نیز شانس موفقیت را پنجاه پنجاه می دانستند. جبهه جنوب غربی پیش از این پنج تیم را شکست داده بود که عهده دار سرپرستی یکی از آنها در سال 1972 خود بانینگتون بود. اما این بار سرعت بیشتر، یاری هوا، برنامه ریزی درست، کار گروهی عالی و مهارت و تلاش چهار نفر را روی قله قرار داد.
[ به یاد دارم در نوامبر سال 1972 پس از قبول شکست و پایان دادن به تلاش روی جبهه جنوب غربی اورست، خطاب به کریس براشر که از طرف مجله ابزرور برای تهیه گزارش به کمپ اصلی آمده بود چنین گفتم:«... فکر می کنم همگی به این نتیجه رسیده ایم که جبهه جنوب غربی اورست در فصل پس از بادهای موسمی غیر ممکن است!» واضح است که این گفتار با شتابزدگی ادا شده است و تاریخ کوهنوردی بدفعات ثابت کرده که « غیرممکن» وجود ندارد...]
[ در تاریخ هجدهم اکتبر 1974، حمایت بانک بارکلیز طی بیانیه ای رسمی از جانب مدیر اداره اعلان شد... بخشی از مردم نیز این سوال را مطرح کردند که چرا این همه پول باید در راهی صرف شود که امیدی به آن نیست... بالاخره نشریات کوهنوردی نیز « عقل تیم» را مورد سوال قرار دادند...]
داستان سفر کریس بانینگتون از لحظات بزرگ تجلیل می کند و در عین حال واکنش تازه واردها را در مسیر راهپیمایی از کاتماندو نشان می دهد. خود را نه تنها با مشکلات لجستیکی که تاثیر بسزایی در حرکت یک تیم بزرگ دارد درگیر می کند بلکه وظیفه دشوار انتخاب زوج قله و دادن شانس برابر به آنها برای بازگشایی مسیر را به عهده می گیرد. با تمام وجود ضمن اینکه خطر بهمن های کُم غربی را که از یخشار ناپایدار خطرناکتر است در نظر دارد، عیان می سازد که برای حل مشکل حمایت نیروهایی که کار روی نوار صخره ای دیواره را ادامه می دهند لازم است که کمپ های چهارم و پنجم پایین تر از محل های تعیین شده قبلی واقع شوند تا بتوان هزار پا مسیر پرشیب دیواره را که در ارتفاع بیست و هفت هزار پایی راه قله را مسدود کرده است طی نمود.
[... علیرغم اینکه از برخی توافقات نسبتا نیرومند علیه خودم مطلعم فکر می کنم انتقال ایده ها و احساس خودم به اعضای تیم باعث گشته است که آنها خود را در تشکیل و سرنوشت تیم سهیم بدانند...]
[ ... اما هنوز مجبور بودم به ترکیب سه تیم صعود خاتمه دهم. مثل یک شعبده باز با اسامی تردستی می کردم و آنها را پس و پیش می کردم و حیران بودم که آیا به درستی حل خواهد شد... گروه اول می بایست مسیر کمپ 2 به 3 را آماده می کرد. گروه سوم کمپ 4 را برپا خواهد کرد و ...]
از گزارش های دست اول اعضای تیم برای برجسته ساختن لحظات حساس سفر سود می جوید و هامیش مکینز را در ساختن پل ده متری روی شکاف یخچالی، هیجانات روحی مارتین بویسن را در جلوداری صعود، حرکت کارگاهی توت برایت ویت و نیک استکورت را روی نوار صخره ای و بالاخره باز کردن دشوارترین قسمت صعود توسط استکورت آنهم بدون اکسیژن را توصیف می نماید. دوگال هستون و داگ اسکات اولین افرادی بودند که به قله رسیدند و بدنبال آن یک شب را در خاک چین و در ارتفاع 28700 پایی یال جنوبی بدون اکسیژن بیتوته کردند.
[... تحویل دوهزار روپیه به لاما جهت اجرای مراسم صورت خارجی قضیه بود... آیا واقعا حکمت و افکار مذهبی تمام آن چیزی است که توسط راهبانی که در حیاط بحث می کردند و ول می خندیدند صورت می گیرد؟ افکار الحادی قبول این مسئله را برایم دشوار می سازد...]« چارلی کلارک»
[...به طرفش دویدم، از جویبار خارجش کردم و روی زمین درازش کردم... کریس هم آمد، از کمپ تا اینجا سه کیلومتر دویده بود، بازوهایش را دور گردن من انداخت و شروع به گریه کرد. از کنراد برایم صحبت کرد؛ اولین بچه اش که در حین بازی با خودش در یکی از شهرهای اسکاتلند غرق شده بود و حال هر چند که حادثه بود و او هیچ تقصیری نداشت چگونه می توانست خود را ببخشد؟...]« داگ اسکات»
[... روز نهم آوریل 1975 از لندن حرکت خود را آغاز نموده و پس از عبور از بلژیک، مونیخ آلمان، اتریش، یوگسلاوی، بلغارستان، ترکیه، ارزروم، تبریز، تهران، مشهد، هرات، قندهار، کابل، راولپندی، لاهور، دهلی، بنارس، و بیرگنج در تاریخ 3 ماه مه به کاتماندو رسیدیم... ازنمایندگی بانک بارکلیز در تهران، آقای گراندو و همسرشان... تشکر و قدردانی می گردد...]« رونی ریچاردز»
[... در جریان روزهای خدمت نظام که در مالایا بودم یک استرالیایی هنگ که به جای پدر روحانی از عادت های زشت با ترکیبی از تفکر عمیق فلسفی سخن می راند چنین گفت: دو چیز در زندگی شما اهمیت بسیار دارد - شکم و زیر شکم که در اورست از این هم ساده تر است و تنها شکم است و دومی در بهترین حالت فقط ردپایی از آن باقی مانده است...]« مایک تامسون»
همراهی پیت بوردمن جوانترین عضو گروه صعود خود را با رییس شرپاها پرتمبا بازگو می کند و تصمیم عذاب آوری را که در پی خراب شدن هوا و عدم مراجعت میک بورک فیلمبردار تیم از قله مجبور به گرفتن آن شد.
[... نگرانی- من ماورای آن قرار دارم. میک مرده است... بت بیچاره و سارا کوچک. آه خدایا احساس پوچی می کنم... گریه می کردم، برای میک، خودم و همه چیز...]« مارتین بویسن»
سرگذشت روزمره اعضای تیم را به وضوح در کلیه زمینه ها ذکر می نماید و از موفقیت آنها یاد می کند که بدون کوچکترین چشم داشتی در حصول آن همکاری نمودند. ضمائم گسترده گواهی بر کار و سازماندهی انجام شده است و عکس های رنگی و زیبا داستان را از ابتدا تا صعود قله به تصویر کشیده و کتاب را به همان خوبی هیجان و جذابیت داستان آن دیدنی کرده است.

اگر «آناپورنا؛ جایی برای زنان» نمونه خوبی از گزارش یک تیم زنانه در یک صعود محاصره ای باشد مثال برای یک تیم مردانه « اورست مسیر دشوار» است. با در نظر داشتن اولویت زمانی برنامه "کریس بانینگتون" نسبت به "آرلن بلام"، به احتمال قوی خانم بلام از آقای بانینگتون تقلید کرده است. نحوه ترکیب اعضا و فیلمبرداران هر دو تیم کاملا شبیه یکدیگر است و حتی مسئول تدارکات هر دو تیم در کاتماندو آقای « مایک چنی» است.
[... بیشتر به عزاداران پس از مراسم تدفین شباهت داشتیم و از اینکه خودمان زنده بودیم خوشحال بودیم... آیا دیدگاهی خودبینانه در این گرایش وجود دارد؟ برای آندسته از ما که با خوشی ازدواج کرده اند و بچه دار شده اند ممکن است باشد. ما نمی توانیم زندگیمان را آنجور که هستیم با شناختی که از کوهنوردی داریم از ریسکی که وجود دارد اجتناب ورزیم. در ذهن فرد فرد ما عشق به کوه ها سرچشمه است. امیدواریم که حوادث مرگبار هرگز برایمان رخ ندهد و البته غم و اندوه بیرحمانه ای که بیوه زنان، والدین و بچه ها متحمل آن می شوند ما را نیز به هراس واداشته است و این تونل بی پایانی است که به نظر می رسد هیچگاه انتهایی نداشته باشد...]
کتاب از معدود کتاب های ترجمه شده به فارسی با مقدمه ای از مولف برای انتشار در ایران است.
[... به سختی می توان باور کرد که ماه مه امسال(1993) ... هجده سال از صعود موفقیت آمیز تیم ما روی جبهه جنوب غربی اورست می گذرد. طی این سال ها دنیای کوهنوردی پیشرفت بسیار سریعی داشته و تیم های بزرگ با روش صعود مرحله ای را تنها می توان یادگاری از گذشته دانست... عده ای با اسکی و بعضی ها با چتر از اورست فرود آمده اند و حال حتی این امکان وجود دارد صعودی را با راهنما در بهترین شکل برای تعطیلات رزرو کرد!... از اینکه کتاب در ایران منتشر می گردد بسیار خوشحالم ...]
پیوست های کتاب شامل تمام جزییات یک صعود محاصره ای می شود ولی متاسفانه گذشت سالیان آنها را بی فایده کرده است. لغت نامه کوچکی نیز در پایان آمده که مفید است.
مثل سایر ترجمه های این چنینی باید گفت آقای هدایت نسب در جاهایی که متن گزارشی بوده خوب عمل کرده اند ولی در بخش های فنی معادل های خوبی به کار نگرفته اند.
سر کریس بانینگتون، یکی از افسران تشکیل دهنده هنگ زرهی سلطنتی و مربی مدرسه نیروهای مسلح خارجی است که از 1961 کار نویسندگی را آغاز نموده است. کوهنوردی را در سن 16 سالگی آغاز که در اواخر هفته عازم نقاط شمالی ولز و در زمان تعطیلی مدارس به اسکاتلند می رفت.
![]()
اولین صعود Old Man Of Hoy و تیغه مرکزی Freney مون بلان و اولین صعود بریتانیایی روی دیواره شمالی آیگر را به انجام رساند. سال 1960 در تیم مشترک بریتانیایی ها- نپال- هند قله آناپورنا2، سال 61نوپتسه سومین قله رشته کوه اورست و سال 62 اولین صعود برج مرکزی پین در پاتاگونیا را صورت داد. درسال 70 نیز سرپرستی تیم جبهه جنوبی آناپورنا، اولین دیواره مهم هیمالیا را عهده دار بود.
در پاییز سال 72 سرپرست تیم اعزامی به جبهه جنوب غربی بود که به علت سرما و باد زمستانی به شکست انجامید. وی به اخذ مدال انجمن جغرافیایی سلطنتی نائل گشته است. در سال 73 باتفاق استکورت اولین صعود قله براماه در کشمیر، در سال 74 اولین صعود چانگابانگ را همراه با بویسن، هستون، اسکات، بالوانت سندهو و شرپا تاشی به انجام رساند.

سایر کتاب های وی عبارتند از : افق بعدی، من صعود را انتخاب می کنم، جبهه جنوبی آناپورنا، جبهه جنوب غربی اورست72، چانگابانگ. او پس از صعود موفقیت آمیز جبهه جنوب غربی در سال 1975 به اخذ جایزه C.B.E نائل آمد.
پانویس.
در این مطلب از ترجمه « نقد یک ناشناس بر این کتاب» استفاده شده است.


