حماسه نانگاپاربات Nangaparbat
نوشته: دکتر کارل هرلیخ کوفر Dr. Herlich Koffer
ترجمه: احد سالکی
بازنویسی و ویرایش: ناصر پورپیرار
چاپ: رشدیه
چاپ اول 1367
انتشارات اطلس
متن ادبی زیبایی که در مقدمه این کتاب آمده، سالهاست که در بروشورهای کوهنوردی جایی ویژه دارد. «عشق به طبیعت عشق به زندگی است . . . آنها که به طبیعت نزدیکترند- کوهنوردان- خوب می دانند که لذت نوازش نسیم به سکر کودک سیرگشته ای می ماند که هم اینک می خواهد در زیر پستان مادر به خواب رود . . . قلب گرم خورشید می طپد، رودها زلالند و به رگهای ورم کرده دست پرکار طبیعت می مانند که پیوسته در کار بارور کردن خاک است. خاکی که هم بوی بدن آدمی است- بوی مانوس خفته های بی شمار این بستر- خاکی که خیزگاه ماست و خفتنگاه ما نیز خواهد بود.»
ناصر پورپیرار- که این روزها با پژوهش های خود در باب تاریخ ایران باستان، جنجالی به پا کرده است-ترجمه خام این کتاب را – که توسط احد سالکی انجام شده بود- در سال 1350 ویرایش کرده و در سال 1351 تحت نام "انتشارات انجمن کوهنوردان ایران" منتشر می کند. بنابراین این کتاب چاپ دوم محسوب می شود.
در نسخه سال 51- که کیفیت چاپ بهتری دارد- نام مترجم کامل نوشته شده و بیوگرافی او آمده است، اما – به احتمال زیاد- به دلیل همکاری با دولت وقت پهلوی، در نسخه اخیر نام "احد سالکی" مخفف آمده و بیوگرافی حذف شده است.

در گوشه صفحه نوشته شده
به دوستم
آقای صمیمی؛
به پاس خدمات شما
در انجام و همکاری با برنامه های
کوهنوردی ما در سلسله جبال هندوکش پاکستان
تقدیم می شود.10.7.74
Saleki
سرگذشت ده گروه آلمانی که از سال های قبل از 1900 تا 1964، برای صعود قله نانگاپاربات- نهمین قله در بین هشت هزارمتری های معروف با ارتفاع 8125 متر- تلاش کردند در این کتاب آمده است.
سرپرستی 5 گروه سال های پس از 1940 برعهده دکتر کارل هرلیخ کوفر- نویسنده- و دو گروه قبل از 1940 برعهده « ویلی مرکل»- برادر نویسنده که در تلاش 1934 برای همیشه در یخچال های نانگا آرام گرفت – بوده است.
آلمان ها در تمامی این سال ها، فقط دوبار موفق به صعود قله می شوند و 28 نفر کشته می دهند و بدین ترتیب حماسه ای رقم می زنند، « حماسه ای با بیش از 90 سال ستیز برای پیروزی، بدون وجشت از مرگ و بدون یک لحظه درنگ به هنگام عمل. به یادداشت های «هانس هارتمن» در شب آخر زندگی اش، پیش از آنکه به همراه 15 نفر دیگر زیر بهمنی در نانگاپاربات دفن شود گوش دهید: " به هرحال این کوه سرسخت قبل از صعود ما را از امتحان درآورده و سختی های زیادی تا همین جا تحمل کرده ایم. سرما و برف دو وسیله ای است نانگاپاربات علیه ما به کار می برد. . . طبیعی است که چندان با این اسلحه و قانون به کار بردن آن آشنایی نداریم. فقط می توانیم در این جنگ صبر و شکیبایی و دوستی به خرج دهیم . . . ما این جنگ را به جان می خریم و عجیب اینکه دشمن خود را نیز در این جنگ دوست می داریم.ما عاشق کوهستانیم.»
نویسنده، گزارش این تلاش ها را به دنبال هم، بمانند یک رمان ادبی و با نثری حماسی و پرکشش، آورده است. متن کتاب که بیشتر بر اساس گردآوری و تدوین خاطرات اعضای تیم ها، تنظیم گشته – چون نویسنده هیچگاه از کمپ اصلی بالاتر نرفته – بیشتر به بیان وقایع و احساسات افراد می پردازد و بر همین اساس، هنوز پس از گذشت 40 سال، مانند یک داستان خوب ارزش خواندن دارد.
«بهمن ها فرو می ریزد، آسمان طوفانی است و ما ناکام شده ایم. ولی هیچکدام اینها به روح ما لطمه ای نمی زند. ما فرزندان کوه هستیم و چون کوهستان سربلند خواهیم ماند.»
کتاب سرگذشت مردانی است که « هیچ کس پاسخ درستی برای ایثار آنها در ورزش کوهنوردی نیافته است» مردانی پاکباخته در راه هدف، از آن گونه که امروزه نادرند، « کوهنوردان جوان کشور می توانند خود را با براده حوادث این کتاب صیقل دهند. درس های بسیاری از آن فراگیرند. با نمونه های درخشانی از فداکاری، شهامت و آرمان خواهی روبرو شوند و به ارزش و ضرورت سماجت و همیاری در پیروزی آگاه شوند.»
« اکنون به دوسال پیش فکر می کنم و آن همراه فراموش نشدنی را در مقابل چشم خود می بینم که وجود پر از جوشش حیاتش را یخ های هیمالیا سرد کرده اند، چشمانم را برای لحظه ای می بندم و خود را می بینم که در میان برف های حوالی قله نانگا، « زیگی» را در آغوش دارم و صورت منجمد شده اش را می بوسم.»
روح آرمان خواهی نهفته در این سرگذشت ها، باعث شد تا ترجمه و چاپ کتاب در سال های آغازین دهه 50 – که تفکرات آرمانگرایانه چپ با کوهنوردی عجین شده بود – با استقبال کوهنوردان ایرانی مواجه شود. هرچند نقاط اشتراکی مانند روزه گرفتن باربرها در ماه رمضان، حضور یک آخوند در کمپ اصلی، وجود "هاری رُست"- گشاینده چندین مسیر در دیواره های معروف ایران- در تیم 1961، به این امر کمک کرده است.
انجمن مرکزی کوهنوردان، بازگوی کوشش مردانه این کوهنوردان را بسان شاخه ای گل به همه کوهنوردان ایران به عنوان دعوت به دوستی و یگانگی تقدیم می کند.
پانویس؛
این متن ادای دینی بود به کتاب برانگبزاننده حس ماجراجویی ام برای بیشتر برنامه های کوهنوردی نفس گیر دوران دانشجویی.
« این همان نقطه ای است که دوسال پیش در آنجا برای موفقیت می جنگیدیم. زمانی که یاران ما برای بازگشت به زندگی متمدن تا سرحد مقاومت انسانی تلاش کردند» این جمله همیشه چاشنی دومین تلاش ها بود.


